ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

بازشناسی فعل مرکب از ساده                                    

         مبحثی که بیش از سایر مقوله­های دستوری جای بحث دارد؛ فعل مرکب است باید گفت معیارهایی که در کتاب زبان فارسی طرح گردیده است به هیچ روی، قانع کننده نیست به عبارت دیگر، جامع الاطراف و مانع الاغیار نیست. ما قبل از هرگونه قضاوت و پیش­داوری در این زمینه بهتر دیدیم که ابتدا نظرات گوناگون را دراین مورد از دستورنویسان معتبر زبان فارسی بیاوریم و بعد از آن ببینیم آیا ملاک­هایی که در کتاب­های زبان فارسی مدارس برای تشخیص فعل مرکب از ساده آورده شده است تا چه حد از پایه و اساس درستی برخوردار است و یا نه؟ زیرا این­گونه که درکتابهای درسی طرح گردیده است هیچ کدام از اساتید بزرگوار پیشین مطرح نکرده­اند.

         استاد خیّام­پور، فعل مرکب را فعلی می­داند متشکّل از فعل بسیط با یک پیشاوند، یا یک اسم با فعل که در حکم پساوند و به عبارت دیگر فعلی است متشکّل از دو لفظ دارای یک مفهوم.

         مثال برای قسم اول:  در رفت، باز رفت، فرو رفت، درخواست، برخاست و

         مثال برای قسم دوم: طلب کرد، جنگ کرد، درنگ کرد، بو کرد، قهر کرد، زمین خورد و

         چنانکه دیده می­شود هر یک از مثال­های قسم دوم دارای دو لفظ است که دومی از آنها به منزله­ی پساوند است برای ساختن فعل، ولی این دو لفظ یک مفهوم بیش ندارد زیرا مفهوم هر لفظ جداگانه منظور نیست و به همین جهت است که معانی این گونه افعال اغلب در بعضی از زبان­ها با فعل­های بسیط افاده می­شود:

                     فارسی                                        عربی                                   فرانسه    

               نگاه کردن                                  نظر                                               regarder

               گریه کردن(گریستن)                      بکاء                                          pleurer            

               گمان کردن (پنداشتن)                     ظنّ                                               croire

               گوش دادن                                 اصغاء                                            ecouter

         چنانکه ملاحظه کردید؛ استاد خیّام­پور از جهت معنی­گرایی و توصیفی، فعل مرکب را تفسیر و توجیه کرده است و فعل پیشوندی را نیز شاخه­ای از فعل مرکب می­داند. از دیدگاه ساخت­گرایی به بحث فعل مرکب پرداختن لطمه­ی زیادی به دستور زبان فارسی وارد می­سازد و عملاً خیلی از فعل­های مرکب را از کارآیی و کارکرد ساقط می­سازد. استاد مهدی مشکوة الدینی در زمینه فعل مرکب تقریباً نظری شبیه نظر دکتر خیام­پور دارد و بحث مفصلی در این رابطه دارد. به نظر مشکوة الدینی فعل مرکب از دوسازه­ی نحوی تشکیل می­شود:

21

پایه و عنصر  =   پایه  +  عنصر فعلی

   گروه اسمی

پایه:  فریب   ، کار   ، دوست ، آرام ، به کار و...

پایه­ی فعل مرکب       گروه صفتی    مثال   گروه حرف اضافه­ای      عنصر فعلی: خوردن ، کردن، داشتن، کردن، بردن و

         ملاک بسیار ساده برای تشخیص فعل مرکب از ترکیب نحوی یاد شده در بالا این است که اگر گروه اسمی از ترکیب نحوی بالا حذف شود؛ فعل باقی مانده، باز هم همان معنی اصلی در ترکیب نحوی را دارا خواهد بود. به این معنی که مثلاً فعل­های « می­دوزد »، « خواندم »، « می­خرید » و « ساخته­اند » به تنهایی نیز به معنی واژگانی خود اشاره می­کنند، در حالی که برعکس، اگر پایه از فعل مرکب حذف شود، عنصر قبلی باقی مانده، معنی خاصی را که در فعل مرکب داراست دیگر دربر نخواهد داشت. مثلاً؛ «داده است» به تنهایی برابر معنی آن در فعل مرکب « فریب داده است » نیست. بر پایه­ی مطالب بالا، اگر درجمله­ای، پایه از فعل مرکب حذف شود، صورتی بی معنی و غیرعادی باقی می­ماند در حالی که اگر از صورت ساخت نحویِ «گروه اسمی + فعل متعدی» گروه اسمی حذف گردد صورت باقی مانده، اغلب عادی است و نشان می­دهد که گروه اسمی به قرینه­ی ذهنی و یا زبانی حذف شده است مثلاً صورت­های زبانیِ «در سال گذشته نوشت » و « در باغش کاشته است» معنی­دار است و پیدا است که به ترتیب از دو جمله­ی « درسال گذشته کتابی نوشت » و « در باغش درخت زیادی کاشته است» و به ترتیب گروه­های اسمی «کتابی» و « درخت زیادی» حذف گردیده است. بر عکس به خوبی مشاهده می­شود که صورت­هایی مانند «از دیدن این منظره خیلی شدم» و یا « بچه، زیاد می­کشید» بی­معنی و غیرعادی است.

         در صورت­های اخیر لازم است پایه­ی مناسب ظاهر شود تا صورت­های زبانی عادی و معنی دار، مثل  « از دیدن این منظره خیلی متعجّب شدم » و « بچه، زیاد فریاد می­کشید» تولید شود و شیوه­ی یاد شده در بالا یعنی حذف واژه و یا واژه­های همراه فعل و در نتیجه بی­معنی و غیرعادی شدن صورت باقی مانده؛ مانند نمونه­های بالا می­تواند به عنوان آزمایش ساده­ای، برای بازشناختن فعل مرکب از ساخت­های نحوی مشابه به کار رود از لحاظ معنی، در بیشتر موارد، پایه­ی مرکب، به حالت و یا عمل خاصّی اشاره می­کند در حالی که عنصر فعلی به «وقوع عمل و یا حالتی» دلالت می­نماید به معنی پایه و عنصر فعلی در فعل­های مرکب نمونه­ها، دقت کنید مثلاً « فرسوده » به حالت و « گریه » به عمل خاصی اشاره می­کند. شمار محدودی از فعل­ها به عنوان عنصر فعلی در فعل مرکب نمونه­های « زدن، کردن، خوردن، وارد شدن، گرفتن، بردن و کشیدن » به کار می­رود.

         به نمونه­های زیر توجه کنید :

فریاد زدن، گاززدن، زنگ زدن، تعمیر کردن، پرواز کردن، گریه کردن و سوگند خوردن به طور کلی، می­توان گفت که عنصر فعلی در فعل مرکب همان فعل واژگانی است که ازمعنی اصلی یا واژگانی خود خالی شده و در بیشتر موارد به یک معنی دستوری یعنی بیان « به وقوع پیوستن عمل و یا حالتی » به کار می­رود مثلاً، عنصر فعلی « گرفتن » در فعل مرکبِ « آتش گرفتن» از معنی واژگانی­اش که عمل خاصِ « دریافت کردن » است؛ خالی شده و به معنی دستوری « به وقوع پیوستن عمل» اشاره می­کند2. به این ترتیب می­بینیم     معنی­گرایی، نظریه­ای کارا و مورد قبول درمورد فعل مرکب و اکثر مباحث دستوری می­باشد و جا دارد که در این مورد در کتاب­های زبان فارسی بازنگری اساسی صورت گیرد. بنده خودم در جلسه­ای که یکی از مؤلفین کتاب­های فعلی زبان فارسی حضور داشت؛ مشاهده کردم ایشان از جواب­گویی به سؤالی در مورد فعل مرکب خودداری کرد وجوابی نداشت. نظریه­ی ساخت­گرایی در فعل مرکب و سایر مباحث دستوری، برگرفته شده از سایر زبان­ها می­باشد که نفس عمل هیچ ایرادی ندارد بلکه حرف در این است که هر زبانی ساختار مخصوص خود را دارد حتی خود دکتر باطنی که بنیان­گذار ساخت­گرایی در دستور زبان فارسی است؛ این بحث­ها را به شیوه­ای کاملاً علمی و منطقی مطرح کرده­اند ولی متأسفانه مؤلفان کتاب­های زبان فارسی در این مباحث توجه دقیقی به این نظریات نداشته­اند. ایشان در مورد فعل مرکب در کتاب خود چنین آورده­اند: « افعال ترکیبی از نظر معنی یک واحد هستند ولی از نظر ساختمان دستوری دو جزء هستند ودارای دو نوع رفتار متفاوت می­باشند. مثلاً « فریفتن » از نظر معنی معادل« فریب دادن » است ولی « فریب دادن » از نظر دستوری قابل تجزیه به دو جزء است. جزء اول آن « فریب » می­تواند مرکز یک گروه اسمی قرار گیرد و وابسته­ای در پی آن قرار گیرد. چون جزء اول این افعال ترکیبی به صورت گروه اسمی قابل بسط هستند، بنابراین از نظرطبقه­بندی دستوری، جزء اول و دوم متعلّق به یک طبقه نمی­باشند‌: « تو او را فریب دادی» که قسمت غیرفعلی متمم نامیده می­شود. این استدلال درباره­ی کلیه­ی فعل­های ترکیبی فارسی صادق است»3.

         در پایان امید دارم همکاران دیگر نیز در مباحث دستوری و سایر مقولات ادبی نظرات خود را ابراز دارند و از بی­تفاوتی جداً خودداری کنند تا این قند پارسی و نخل کهنِ دُرِّ دری از زیر بار طاقت فرسای کج سلیقگی­ها و بعضاً بی سلیقگی­ها و تنگ نظری­ها رهایی یابد و قامت برافرازد. « به امید آن روز و با کمال قدردانی»

پانوشت:

1-    دستور زبان فارسی، دکتر عبدالرسول خیام­پور، انتشارات ستوده، 1382

۲دستور زبان فارسی( بر پایه­ی نظریه گشتاری) دکتر مهدی مشکوةالدینی، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد

۳- توصیف ساختمان دستور زبان فارسی، دکتر محمدرضا باطنی، انتشارات امیرکبیر

[ دوشنبه ٢٢ مهر ۱۳٩٢ ] [ ٧:۱٦ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed