ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

صورت فلکی در شعر فارسی

مقدمه

در فرهنگ یونان قدیم از پدران آسمانی (آباء علوی، منظور هفت سیاره معروف به انضمام ستارگان و سیارات دیگر)و مادر زمین سخن رفته است که نتیجه ازدواج و نزدیکی آن دو موالید ثلاثه (فرزندان سه گانه: جماد، نبات،‌حیوان) بوده است. از همین جاد دانتسته می‌شود که یک از اموری که فکر بشر را از دوران ابتدایی تا این زمان به خود مشغول می‌داشته بازیابی ارتباط این اجرام آسمانی و نقش آنان در سرنوشت انسانها بوده است.در همان فرهنگ یونانی و منسوب به ارسطو است که به قول مولانا:

  بانگ گردشهای چرخ است اینکه خلق                 می‌نوازندش به طنبور و به حلق

نهایت علم نجوم (پدر ستاره شناسی معاصر) حاصل این توجه ، و نوشته‌ها و نظرات بسیاری که در آن وجود دارد نمودار این عنایت است. از جانبی قدما از دیرباز و به روایتی از عصر بابل قدیم (که نخستین عالمان به حرکت اجرام آسمانی و ابداع کننده بسیاری مقاطع زمانی و مکانی، یعنی گاهشماری و غیره در فرهنگ قدیم بوده‌اند) با مشاهده این کرات آسمانی و گردش آنان، ضمن اعتقاد به تأثیراتشان در حیات انسانهای زمینی، طبعاً مطابق با برداشتهایی که از این جهات داشتند قصّه و افسانه‌های فراوان درباره آنان ساخته، حتی گاه چون خدایان مورد پرستش قرار می‌دادند. چنانکه آئینهای قدیمی مهرپرستی و زروانیسم در ایران باستان شاهدی هستند بر این مدعا. این اعتقادات هنوز کمابیش در ملل و اقوامی که با تمدن فاصله بیشتری دارند به چشم می خورد که آن خود مقوله ایست جدا.

از جانبی می‌دانیم که ادبیات هر جامعه، از این نظر که ریشه در فرهنگ و عقاید آن جامعه دارد طبعاً آئینه تمام نمای افکار و عقاید و به بیان دیگر باورهای آن جامعه است. ادبیات فارسی هم از این قاعده مستثنی نبوده و جای پای این اعتقادات را به وضوح در آن می‌توان مشاهده کرد. شاعران فارسی گو با برخورداری از اطلاعات نجومی و ستاره شناسی مطابق زمان خود اقدام به بیان و توصیف این اعتقادات و داستانها در باور همگان نموده‌اند.

آنچه در اساطیر ایرانی مورد اشاره شاعران مذکور- صرفنظر از اساطیر ملل دیگر- قرار گرفته در درجه اول سعد و نحس بودن هر یک از سیارات و تقارن آنان با صورفلکی دیگر بوده است که رابطه نزدیک با نجوم قدیم، به یک معنی علم پیشگویی حوادث آینده، داشته و از آن پس اخذ سمبلهایی چون جنگ آوری (مریخ) خنیاگری و زیبایی (زهره) و اهل فکر و قلم بودن (عطارد) را می‌توان نام برد. اموری که در این نوشته مورد ردیابی در شعر فارسی است. به جهت جلوگیری از دراز نویسی در این مقال، به همین مختصر بسنده نموده و مفصل آن را می‌گذاریم برای دیگر تحقیقات گسترده در این زمینه‌ها. در عین حال مراجع این نوشته را عموماً از فرهنگهای عام و در دسترس همگان قرار دادیم که عبارت باشد از فرهنگ دهخدا ، تألیف مرحوم دهخدا، فرهنگ فارسی معین از مرحوم دکتر معین، فرهنگ نظّام از محمد علی داعی الاسلام و بیش از بقیه از فرهنگ اصطلاحات نجومی تألیف استاد و دوست بزرگوار اینجانب، مرحوم دکتر ابوالفضل بیهقی.

                           ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

الف) سیارات نمودار سعد و نحس بودن طالع افرادو وقایع

که جمعاً چهار سیاره را شامل می‌شد؛ سعد اکبر و سعد اصغر، نحس اکبر و نحس اصغر.

1- سعد اکبر (مشتری) که نام دیگرش برجیس و از بزرگترین سیارات منظومه شمسی است. این بزرگی، درخشندگی و مرعی بودن اززمین (که مطابق نجوم قدیم مرکز منظومه شمسی در نظر گرفته می‌شد) قطعاً از علل گزینش آن به عنوان سعد اکبر بوده. به نقل فرهنگ نظام (ذیل واژه مشتری) : «مشتری نام یکی از هفت ستاره سیار در علم هیئت قدیم که در دوری از زمین ششمین است و نام فارسیش برجیس و در علم نجوم سعد اکبر است...» و در فرهنگ معین: «... مشتری یکی از بزرگترین سیارات منظومه شمسی است که بعد از زهره درخشانترین سیارات است و دارای 12 مقر(نقطه طلوع) می‌باشد که نامهای دیگری از قبیل اورمزد و برجیس دارد..» (ذیل واژه مشتری) . ناگفته نماند که درباره این سیاره و جهات و جنبه‌های تأثیر آن روایات و داستانهای مختلفی در دیگر ملل و فرهنگها یافت می‌شود که بی تاثیردرتلقی شاعران فارسی زبان از آن نبوده.» از جمله:«در فرهنگ باستانی دیگر ملتهای شرق مشتری نموداری از خدای خدایان آسمانی بوده است که براساس اسطوره‌های این ملتها پدرخود، یعنی زحل (مریخ، خدای جنگاوری) را از فرمانروایی جهان خلع و خود بدون رقیب بر تمام آسمانها برتری یافت. آنگاه یکی از برادران خود به نام نپتون را به فرمانروایی دریاها و برادر دیگرش پلوتون را به حکمرانی دوزخ گماشت. و باز این نکته هم قابل یادآوری است که آریائیان، حداقل تا قبل از مهاجرت معروفشان به جنوب، مشتری را به عنوان رب النوع درخشندگی و روشنایی و با نام اورمزد می‌پرستیدند، به طوری که اعتقاد به اهورمزدا که یکی از خدایان آیین زرتشتی و مرادف با اهورمزد است ادامه همان اعتقادی است که ذکر شد... (فرهنگ اصطلاحات نجومی، ذیل مشتری).

بر اساس همین اعتقاد بوده که شاعران فارسی زبان غالباً القابی چون حاکم ایوان ششم، قاضی صدر ششم، خواجه اختران، خواجه هفت اختر، خواجه اجرام و... برای آن قایل شده‌اند. کما اینکه به خاطر سعد بودن به القابی چون سعد اکبر، سعد فلک، سعد آسمان، سعد گردون، سعد السعود، کوکب سعد، کوکب سعادت... و عناوین دیگر مخاطب شده. تنها از باب نمونه و به عنوان شاهد بر مطالبی که گذشت چند بیتی از این اشعار نقل می‌شود:

گرم به گوشه چشمی شکسته وار ببینی       فلک شوم به بزرگی و مشتری به سعادت

سعدی

این پرده گرنه چرخ رفیع است پس چرا     سعد السعود و اشرف اندر قرانی است

خاقانی

مشتری رویی و هر دل مشتری روی تو را   مشتری رخسارگان و کم نیاید مشتری

لامعی

   چوآگه شد که شاه مشتری بخت             رسانید از زمین بر آسمان تخت

   سعادت برگشاد اقبال را دست            قران مشتری در زهره پیوست           نظامی                

اوسمن سینه و نوشین لب و شیرین سخن است

مشتری عارض و خورشید رخ و زهره لقاست     «فرخی»

از روی چرخ چنبری رخشان سهیل و مشتری

چون بر پرند مشتری پاشیده دینار و درم   «لامعی»

    فروزنده چون مشتری بر سپـــــهر           همه جای شادی و آرام و مهــــر

   بیامد شهنشاه ازین سان به دشت           همه تاجش از مشتری برگذشت     «فردوسی»

 

    برفت رونق بازار آفتاب و قمر                   زبسکه ره به دکان تومشتری آموخت   «سعدی»  

 

   خواجة اختران غلام توگشت                       عرصة آسمان رهی تو باد

  

   ای ترا گردش نه گنبد دوّار مطیع                  وی ترا خواجه اختر بسیار غلام

  

   ای ترا ترکـــــــــــش افلاک مطیع                  وی ترا خواجة اجرام غلام

  

   به تو روی آورد سعد گردون                         روی زی درگه خــــداوندآر                 «انوری»

 

2- سعد اصغر (زهره) چنانکه از نجوم قدما مستفاد می‌شود سیاره زهره که نام دیگرش ناهید شناسانده شده نقش سعد اصغر را داشته است. آنچه به واسطه زیبایی رنگ سرخی که داشته برازنده او می‌نموده. چنانکه بعد از این خواهیم گفت زهره را در عین حال نشانه شادی و طرب، رقص و پایکوبی و ... هم می‌شناخته‌اند. در مجموع زهره سیاره‌ای خوش یمن و خوش نما بوده و آن گونه که در فرهنگ نظام معرفیش نموده:« ... زهره نام ستارة سوم از سیارات است که نام فارسیش ناهید است. چون این ستاره در علم نجوم مربی مطربان است بازیچه شعرای فارسی شده است» (جلد سوم ذیل واژه زهره)

در لغتنامه دهخدا در توصیف همین سیاره آمده است:«.زهره که ادبا آن را مطربه فلک و اعراب آن را ناهید می‌نامند ستاره ایست در فلک سوم که به علت سپیدی رنگش نزد شعرای فارسی به عنوان سعد اصغر شناخته شده است. مدارش بین زمین و عطارد، و بعد از خورشید نزدیکترین جرم آسمانی به زمین است. زهره صبحگاهی را کوکب صباحی و زهره شامگاهی را زهره مسایی نامند.» (ذیل واژه زهره)

براساس همین اعتقاد و باور از جانب قدما بوده است که زهره به اتفاق دو فرشته تبعیدی بر زمین، یعنی هاروت و ماورت در شعر فارسی نشانه اغواگری، فریبندگی و حتی جادوگری هستند. عشرت طلبی بی حد، به همراه زیبایی و نیز چنانکه اشاره شد سحر و جادو و البته چاه بابل که محل زندان هاروت و ماروت است دربیشترجاها در شعر فارسی همراه این سیاره سرخ رنگ درخشان است. لذا تعجبی ندارد که شاعران ما القابی چون ارغنون زن گردون، رودگر فلک، عروس ارغنون زن، بربط نواز، زنی بربط نواز و خلاصه خنیاگر و مطربه فلک برای زهره قایل شده‌اند. از باب نمونه به اشعار زیر استناد می‌کنیم که:

در آسمان نه عجب گربه گقتة حافظ               سرود زهره به رقص آورد مسیحا را

 

بیاور می که نتوان شد ز مکر آسمان ایمن

                                 به لعب زهرة چنگی و مریخ سلحشورش

به جهان تکیه مکن ور قدحی می‌داری                                                           

                                  شادی زهره جبینان خور و شیرین دهنان

 

یارب آن شاه وش ماهرخ زهره جبین           در یکتای که و گوهر یکدانه کیست؟ «حافظ»

 

اشاره شد که نام زهره در مقاطعی با نام دو فرشته رانده شده از آسمان، یعنی هاروت و ماروت همراهست، لازم می‌نماید قبل از ادامه اشعار در این باب مختصری از داستان این دوفرشته مطرود ذکر شود.

«در روایات مذهبی آمده است که هاروت وماروت دوتن از فرشتگان الهی بودند که در زمان ادریس پیامبر و منجم در سرزمین بابل فرودآمدند تا به مردم سحر و جادو بیاموزند. اما در این سرزمین با زنی مطربه به نام زهره برخوردند، عاشق او شدند و با او گناهان زیاد در زمین مرتکب شدند تا سرانجام مورد غضب خداوندی قرار گرفتند و عقوبتشان این شد که هر دو تا روز قیامت از موی سر در چاهی در بابل آویخته باشند. و زهره هم از خداوند خواست تا جزایش موکول به جهان دیگر شود،که مورد پذیرش خداوند قرار گرفت. و لذا در این دنیا به صورت سیاره درخشانی درآمد و در آسمان جای گرفت تا در آخرت به حسابش رسیدگی شود. (فرهنگ اصطلاحات نجومی، ذیل زهره)

                 بالات شجاع ارغنوان تن                  زیر تو عروس ارغنون زن            

     

مطرب به سِحر کاری هاروت در سماع                خجلت به روی زهره زهرا برافکند

 

زهره با ماه و شفق گویی ز بابل جادویست         نعل و آتش در هوای قیرگون انگیخته

 

      به فروغ رُخ زهره صفتست                        به فریب دل هاروت فنست

 

برلب باریک جام، عاشق لب دوخته            بر سر گیسوی چنگ زهره سر انداخته  «خاقانی»   

 

 زهره گر در مجلس بزمش نباشد بربطی         در میان اختران چون نای بی طنبور باد  

 

   طالعش گر زهره باشد در طرب                 میل به کی دارد و عشق و طلب

 

چون زنی از کاربر شد روی زرد            مسخ کرد او را خدا و زهره کرد «مولوی»

 

 

     چو زهره برگشاده دست و بازو      بهای خویش دیده در ترازو

 

شکر و بادام به هم نکته ساز               زهره و مریخ به هم عشقباز    «نظامی»

 

    بخواندی قصه هاروت و ماروت                  حد یث خاتم و دیو و سلیمان «ناصر خسرو»  

 

زهره پنهان که دمر هاورت را زیر زمین

تو چه هاروتی، چرا مر زهره را پنهان کنی «امیر معزّی»

 

عهد شیران می‌کند آهوی رو به باز او

راه بابل می‌زند هاروت افسون ساز او «خواجوی کرمانی»

 

4- نحس اکبر (زحل)

بر طبق اطلاع مآخوذ از نجوم قدیم و آنچه از گفته شاعران به دست می‌آید نحوست طالع شخص یا واقعه‌ای همواره با سیاره کیوان یا زحل همراه بوده است. این سیاره که در هفتمین و آخرین مدار از مدارات هفتگانه آسمانی سیر می‌کرد به همین لحاظ دورترین سیاره نسبت به زمین (طبق نجوم قدیم) محسوب و این خود از نام زحل که معنی دور می‌دهد آشکار است. احتمال می رود که همین فاصله دور آن از زمین، و ضمناً رنگ و شمایل آن باعث بر نحس شمردن آن از جانب قدما گردیده است. در فرهنگ نظام پیرامون این سیاره آمده:

«کیوان نام ستاره هفتم از سیارات است که لفظ عربیش زحل است... زحل نام ستاره هفتم از هفت سیارات است که نام فارسیش کیوان و نزد منجمین نحس اکبر است» (فرهنگ نظام، جلد چهارم، ذیل کیوان)

و در فرهنگ آنندراج:« ... کیوان نام کوکب زحل است که بر فلک هفتم می‌باشد و از همه کواکب اعلی و اعظم است . کی به معنی بزرگ و وان به معنی مانند است »(فرهنگ آنندراج، محمد پادشاه. ج پنجم، ذیل کیوان)

و در فرهنگ دهخدا تفصیل بیشتر از آن آمده و گوید:« سیاره کیوان که نام دیگرش زحل است مرکب از دو کلمه کی به معنی بزرگ و ون یا وان به معنی مانند است و به خاطر همین آن را از همة کواکب بزرگتر و آشکارتر و دورتر می‌دانستند. لفظ کیوان ایرانی نیست، بلکه کلمه‌ای بابلی است و براساس آنچه که از قرائن برمی‌آید ایرانیان ابتدا نامی برای این سیاره نداشته‌اند. اما لفظ زحل عربیست و به معنی بلند است و به سبب دوریش از زمین به این نام خوانده شده است. و به همین خاطر در ادبیات عرب هر چه بلندرابدان مثال می زنندو آن را شیخ النجوم نیز می‌دانند. اما این سیاره نزد منجمان به عنوان نحس اکبر شمرده می‌شود (لغت نامه دهخدا، ذیل زحل و کیوان)

برعکس سیارات دیگر که گاه از این جهات دو وجهی شمرده شده‌اند، مثل زهره که هم سعد و هم نشان شادی و طرب بوده کیوان را تنها به نحوستش می‌شناسند و جز این، مگر بلندی آن، صفتی برای آن نداشته‌اند.

«با کنکاش بیشتر دانسته می‌شود که مدار زحل در نجوم جدید بین مدار مشتری و اورانوس قرار دارد. کلمه زحل از  فعل زحل یزحل گرفته شده که به معنی گریختن و گریزی است و علت این نامگذاری طبعاً چنین بوده که قبل از بازشناسی سیارات جدید منظومه شمسی، یعنی اورانوس، نپتون و پلوتون، زحل دورترین و بلندترین سیاره از سیارات هفتگانه شمرده می شده.

در افسانه‌های یونانی زحل به نام کورنوس یا فرزند زمین و آسمان و پدر مشتری و مریخ و نپتون و افرودیت بوده که عاقبت توسط فرزند بزرگ خود زئوس یا مشتری از سلطنت خلع گردید. با توجه به این اساطیر منجمان احکام، القاب و عناوین از قبیل کوکب پیران و دهقانان، ارباب قلاع و خاندانهای قدیم و غلامان سیاه و صحرانشینان و مردم سقله و خسیس و زاهدان بی علم و موصوف به صفات مکر و کینه و حمق و جهل و بخل و ستیزه و کاهلی به آن داده‌اند» (فرهنگ اصطلاحات نجومی، ذیل کیوان)

و در لغتنامه‌ دهخدا: «..در شعر فارسی زبان علاوه بر اینکه با نامهای کیوان و زحل از این سیاره ذکر نام کرده‌اند، بلکه همانند منجمان احکامی و به تبع آن نامهایی از قبیل پاسبان هفتمین طارم، پیرفلک، راهب دیر هفتم، نحس اکبر، معمّر و هندوی باریک بین، هندوی پیر، هندوی هفتم چرخ، پیر فلک، خادم پیر، دیده بان فلک... به این سیاره داده‌اند (لغت‌نامه دهخدا)

با این اوصاف و چنانکه گذشت تعجبی ندارد اگر در اشعار فارسی علاوه بر نحوست دوری و بلند مرتبگی، نگهبانی آسمانها، پیر فلک و صفات دیگر از این قبیل که در بالا گذشت به این سیاره داده باشند. اینک اشعاری مشعر بر القاب فوق.

از شما نحس می‌شوند این قوم                                  تهمت نحس بر زحل منهید

زحل نحس تیره روی نگر                      کز بر مشتریش مستقر است    «خاقانی»

 

        به ایوان در بسازم بارگاهت           به کیوان بر فرازم پایگاهت

 

    ریاحین بر زمینش گستردیده        درختانش به کیوان سر کشیده          «نظامی»                 

 

   ناصح ناصح تو برجیس است        حاسد حاسد تو کیوان است      «مسعودسعد»

 

  جرم کیوان آن معمر هندوی باریک بین       پاسبانی تو نشاندی هر زمان بر منظری

 

  دارد از لطف تو برجیس و زقهر تو زحل     این سعادت مستفاد و آن نحوست مستعار

                                                                                                  «انوری»

 

4- نحس اصغر (مریخ)

به همان نسبت که سعد اکبر و سعد اصغر داشته‌آیم می‌توان دریافت که علاوه بر نحس اکبر نحس اصغر هم می‌باید وجود داشته باشد ، و آن نیست مگر سیاره مریخ که نام فارسیش بهرام و پنجمین سیاره از سیارات منظومه شمسی به حساب می‌آید. این سیاره نیز چون سیاره زهره و برخی دیگر سیاره‌ای دو وجهی است، یعنی هم علامت نحوست و در عین حال به زعم قدما خداوند جنگ و خونریزی هم بوده است. در اشکال تخیلی قدیم که از این سیاره رسم شده آن را به شکل جنگجویی مسلح و با سپر و شمشیر یا تیر و کمان نشان داده‌اند. در فرهنگ نفیسی، تألیف مرحوم ناظم الاطباء علی اکبر نفیسی، پیرامون این سیاره آمده است:

«..مریخ، مأخوذ از تازی، چهارم کوکب سیّار در عالم شمس، که بهرام نیز گویند و به اعتقاد بطلمیوس کوکب سیاری است که در آسمان پنجم واقع شده..» (فرهنگ نفیسی، ج پنجم، ذیل مریخ) و در آنندراج: «مریخ نام ستاره فلک پنجم از ستاره‌های نحس و آن را بهرام و جلاد فلک نیز گویند. منجوس و دال بر جنگ و خصومت و گربُزی و ظلم است» (فرهنگ آنندراج، ج شش ذیل مریخ)

و سرانجام در فرهنگ دهخدا: «مریخ یا بهرام نام سیارة فلک پنجم است و از ستاره‌های نحس است و وجه تسمیه آن به بهرام به خاطر جنگ و خصومت و خونریزی است. لفظ مریخ مأخوذ از کلمه مرخ است که نام درختی است که از چوبش تیر آتش زنه درست می‌کنند. و چون مریخ در آسمان سرخ رنگ و نورانی است آنرا به آتش زنه تشبیه کرده‌اند که سرخ رنگ است.

اما وجه تسمیه دیگر آن این است که می‌گویند مریخ به معنی تیر بدون پر است. و چون تیر بدون پر هنگام پرتاب به چپ و راست منحرف می‌شود، آن را به سیاره مریخ که در آسمان حرکت انتقالیش به صورت چپ و راست است تشبیه کرده‌اند. و تشبیه آن به آتش به علت سرخی نور آن است. همچنین این سیاره را صاحب جیش(فرمانده سپاه) شمس نیز نامیده‌اند و منجمان این سیاره را بعد از کیوان که نحس اکبر است به عنوان نحس اصغر معرفی کرده‌اند». (لغتنامه دهخدا، ذیل مریخ)

علاوه بر دلایل فوق مبنی بر نامیده شدن این سیاره به مریخ یا بهرام که ذکرشد بعضی باورهای دیگر راجع به این سیاره وجود داشته که از باب نمونه یکی از آنها از فرهنگ اصطلاحات نجومی نقل می گردد:

« علت اینکه مریخ را بهرام نام نهاده‌اند و آن را خدای جنگ دانسته‌اند به خاطر این است که بهرام (وهران و هران) به معنی فاتح و جنگجو و درهم شکننده است. به همین علت این سیاره در تصورات ایرانیان و یونان و روم خدای جنگ محسوب شده و با نام آرس و مارس فرزند ساتورن (زحل) و برادر ژوپیتر یا زئوس یا مشتری نامیده شده است و به خاطر همین نورانیتش است که منجمان قدیم جسارت و سفاحت و لجاج و دروغ و تهمت و زنا و خیانت را به آن نسبت می‌دهند و به خاطر همین باورها ، احکام واسطوره‌های قدیمی است که شاعران فارسی از مریخ با عنوانهای مریخ سلحشور، مرغ خون آلود، ترک خنجر کش، امیر خطه پنجم یاد کرده و از خشم و سلحشوری او سخن به میان آورده‌اند (فرهنگ اصطلاحات نجومی، ذیل مریخ)

و اینک نمونه‌هایی از اشعار فارسی مبنی بر باور داشت این عقاید:

بیاور می که نتوان شد ز مکر آسمان ایمن    به لعب زهرة چنگی و مریخ سلحشورش«حافظ»

 

ترک خنجر کش که بر پنجم فلک خنجر کشید

روز کین از لشکرت خنجر گذاری بیش نیست «خواجو»

 

       زگال از دود خصمش عود گردد               که مریخ از ذنب مسعود گردد

 

گلنار چو مریخ و گل زرد چو ماه           شمشاد چو زنگار و می لعل چو زنگ  «منوچهری»

 

5- دبیر فلک (عطارد)

تا اینجا از چهار سیاره مهم از هفت سیاره موجود در منظومه شمسی به پنداشت قدما سخن رفت که بعضی از آنان تک وجهی و برخی دو وجهی و چند وجهی بودند (زهره که هم سعد اصغر و هم سیاره طرف و شادی و... بود و مریخ که هم نحس اصغر و هم سیاره دلاوری و جنگ) می‌ماند سه سیاره دیگر که دو عدد آنان، یعنی ماه و خورشید، یکی نشان روشنی مفرط و فراگیری و دیگری علامت زیبایی و سادگی به حساب می‌آیند که فعلا از بحث ماخارج هستند. و لذا تنها می‌ماند سیاره تیر یا عطارد که مناسب می‌نماید جهت ختم مقال مطلبی چند درباب آنهم بیاوریم.

مرحوم دهخدا ذیل مدخل عطارد آورده‌اند: «ستاره ایست معروف که بر فلک دوم تابد و آن را دبیر فلک گویند. علم و عقل بدو تعلق دارد... معنای آن (عطارد) نافذ در امور باشد و لذا دبیر و کاتب را بدان نامیده‌اند. و آن در فلک دوم است، پس از فلک قمر، آن را ذوجسدین نیز نامند و بلاد روم بدان منسوب است و درعلم احکام نجوم ربّ روز چهار شنبه است. خدای موهومی بت پرستان قدیم و قاصد ملاء اعلی و خدایی که همواره معاون علم و تجارت بوده و یونانیان وی را هرمس، یعنی مفسّر ارادة خدایان می‌نامیدند.

عطارد به موجب افسانه یونانی پیامبر یا قاصد خدایان و حامی قاصدان و بازرگانان بوده است و آن کوچکترین منظومه شمسی است. نامهای دیگر آن تیر،‌ زادوش و زاودش است. عطارد در نزد یونانیان رب النوع سخنوری و بازرگانی بوده است.

همان تیر و کیوان برابر شدست         عطارد به برج دو پیکر شده است «فردوسی»

 

سیماب دختر است عطارد را            کیوان چو مادرست و سرب دختر «ناصرخسرو»

 

دبیری ورای وزیریست، یعنی                     عطارد ورای قمر یافت مأوی  «خاقانی»

 

جوزا گریست خون که عطارد ببست نطق

                                     عنقا بریخت پر که سلیمان گذاشت تخت «خاقانی»

 

عطارد در قلم مسمار کردی                          پرند زهره بر تن خار کردی «نظامی»

 

چرخ‌گردان را قضا گمره کند                           صد عطارد را قضا ابله کند   «مولوی»

     ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منابع این نوشته

1-  فرهنگ اصطلاحات نجومی، ابوالفضل مصفی، تبریز، دانشکده ادبیات، 1357

2-  فرهنگ فارسی آنندراج، محمد پادشاه متخلص به شاد، تهران، خیام، بی تا

3-  فرهنگ برهان قاطع،محمد حسین بن خلف تبریزی(برهان)، تهران، امیرکبیر،1357

4-فرهنگ یا لغتنامه دهخدا، علی اکبر دهخدا، موسسه لغتنامه.

5-فرهنگ فارسی معین، محمد معین، امیرکبیر، تهران، 1360.

6- فرهنگ فارسی نظّام، سید محمدعلی داعی الاسلام، تهران، دانش، 1363

7- فرهنگ نفیسی، علی اکبر نفیسی‌(ناظم الاطباء) تهران، خیام، 1355.

 

[ دوشنبه ٢٢ مهر ۱۳٩٢ ] [ ٧:٢٠ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed