ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان


لالایی‌ها؛ نخستین شعر‌های نانوشته‌ی زنان
پیرایه یغمایی
Pirayeh163@hotmail.com

«
لالایی» نخستین پیمان آهنگین و شاعرانه‌ای است که میان مادر و کودک بسته می‌شود. رشته‌ای است، نا مریی که از لب‌های مادر تا گوش‌های کودک می‌پوید و تأثیر جادویی آن خواب ژرف و آرامی است که کودک را فرا می‌گیرد. رشته‌ای که حامل آرمان‌ها و آرزوهای صادقانه و بی‌وسواس مادر است و تکان‌های دمادم گاهواره بر آن رنگی از توازن و تکرار می‌زند. و این آرزوها آنچنان بی‌تشویش و ساده بیان می‌شوند که ذهن شنونده در اینکه آنها آرزو هستند یا واقعیت، بی‌تصمیم و سرگردان می‌ماند. انگار که مادر با تمامی قلبش می‌خواهد که بشود و می‌شود و حتا گاه خدا هم در برابر این شدن در می‌ماند

«
لالایی»‌ها در حقیقت ادبیات شفاهی هر سرزمینی هستند، چرا که هیچ مادری آنها را از روی نوشته نمی‌خواند و همه‌ی مادران بی‌آنکه بدانند از کجا و چگونه، آنها را می‌دانند. انگار دانستن لالایی و لحن ویژه‌ی آن – از روز نخست - برای روان زن تدارک دیده شده.

زن اگر مادر باشد یا نباشد، لالایی و لحن زمزمه‌ی آن را بلد است و اگر زنی که مادر نیست در خواندن آنها درنگ می‌کند، برای این است که بهانه‌ی اصلی خواندن را فراهم نمی‌بیند، اما بی‌گمان اگر همان زن بر گاهواره‌ی کودکی بنشیند، بی‌داشتن تجربه‌ی قبلی، بدون اینکه از زمینه‌ی شعر و آهنگ خارج شود، آنها را به کمال زمزمه می‌کند. گوِیی که روان مادرانه از همان آغاز کودکی به زن حکم می‌کند که گوشه‌ای از ذهنش را برای فراگیری این ترانه‌های ساده، سفید بگذارد. شاید بتوان گفت که لالایی‌ها طیف‌های رنگارنگی از آرزوها، گلایه‌ها و نیایش‌های معصومانه‌ی مادرانه هستند که سینه به سینه و دهان به دهان از نسل‌های پیشین گذشته تا به امروزیان رسیده و هنوز هم که هنوز است، طراوت و تازگی خود را حفظ کرده‌اند، بگونه‌ای که تا کنون هیچ ترانه‌ی دیگری نتوانسته جایشان را بگیرد

در حقیقت لالایی‌ها – این دیر پا ترین ترانه‌های فولکلوریک- آغاز گاه ادبیات زنانه در پای گاهواره‌ها هستند که قدمت شان دیگر تاریخی نیست، بلکه باستان شناختی است.

از دو بخشی که هنگام خواندن یک لالایی به دست می‌آید؛ یعنی - آهنگ و شعر- آهنگ به کودک می‌رسد و شعر از آن ِ مادر است . زیرا آنچه از نظر شنیداری برای کودک گاهواره‌ای دارای بیشترین اعتبار است. ضرب آهنگ لالایی است، وگرنه همه می‌دانیم که شعر لالایی زبان فاخری ندارد و تازه اگر هم داشته باشد، کودک گاهواره‌ای آن را دریافت نمی‌کند. تنها زمزمه و لحن گیرای مادر است که کودک را محظوظ می‌کند و او را می‌خواباند. مادر چه خوش صدا باشد و چه نباشد، کودک با زمزمه‌ی او الفتی به هم می‌زند و لحن او چون جویباری در گوش‌های کوچکش حظّ ّ و طراوت می‌ریزد

از طرفی دیگر تجربه نشان می‌دهد که کودکان با اینکه با لالایی بزرگ می‌شوند، هرگز شعر آن را یاد نمی‌گیرند و کلا ًذهن خود را موظف به فراگیری لالایی نمی‌کنند و زمانی هم که به حرف می‌آیند، هرگز لالایی را به عنوان ابزار خیال خود به کار نمی‌گیرند. حتا دختران هم هنگام خواباندن عروسک خود، برایش لالایی نمی‌خوانند، بلکه بیشتر سعی دارند که روی او را بپوشانند و به او امنیت بدهند. زیرا در هنگام بازی بیشتر می‌خواهند عروسک را در یابند، نه اینکه او را بخوابانند. اما اگر همین دخترکان بخواهند خواهر یا برادر کوچک‌تر خود را بخوابانند، بر اساس داشتن روان اسطوره‌ای مادرانه - حتما ً برایش لالایی می‌خوانند

آهنگ لالایی‌ها نیز تناسب مستقیم با نوع گاهواره و وسعت تاب آن دارد و چون نوع گاهواره در شهر‌های ایران مختلف است، از این رو لحن زمزمه‌ی مادران نیز متناسب با آن متفاوت می‌شود. مثلا ً گاهواره‌هایی که در جنوب و نقاط مرگزی ایران برای خواباندن کودک بکار می‌رود، «ننو » نام دارد که بی‌گمان این واژه، از کلمه‌ی ننه گرفته شده (۱)چون گاهواره را مادر دوم کودک نیز می‌گویند

ننو‌ها را می‌بندند. چنانکه یک لالایی ملایری هم می‌گوید:
«
لالالالا کنم ایواره وختی/ للوته بونم، شاخ درختی» که در مجموع یعنی غروب هنگام تو را لالایی می‌گویم و للویت( = نانو = ننو » را بر شاخه‌ی درختی می‌بندم. (ترانه و ترانه سرایی، ص ۱۸۶). برای بستن ننو در اتاق معمولا ً دو میخ طویله‌ی بزرگ به دو زاویه‌ی روبروی هم، به دیوار اتاق می‌کوبند و گهواره را که معمولا ً از جنس چرم یا پارچه‌ی سختی است، با طناب‌های محکم عَلَم می‌کنند. وسعت تاب این گاهواره بسیار زیاد است. یعنی با یک تکان دست، از این سوی اتاق تا آن سوی دیگر تاب بر می‌دارد و گاه صدای تاب گهواره و حتا صدای کلیک میخ طویله با زمزمه‌ی لالایی می‌آمیزد، که حال و هوای خوشی بوجود می‌آورد

اما گاهواره‌های شمالی که به آنها گاره (= گهواره ) می‌گویند، از چوب است و زیر آن حالت هلالی دارد و تقریبا ً هم سطح زمین است. تکان‌های «گاره» کوتاه و پشت سر ِ هم و مقطع است

اما بخش دوم یعنی شعرلالایی از آن ِ مادر است، زیرا مادر با خواندن لالایی در حقیقت با کودک گاهواره‌ای خود گفتگو می‌کند و اگر چه می‌داند که او سخنش را نمی‌فهمد، اما همین قدر که کودک به او گوش فرا می‌دهد برایش کافی است. شعر‌های لالایی‌ها اگر چه بسیار ساده هستند و گاهگاهی هم از وزن و قافیه خارج می‌شوند، اما از نظر درون مایه‌ی احساسی بسیار غنی و همو اره حامل آرزوهای دور و نزدیک مادر‌اند و از نظر مضمون نیز چندان بی‌زمینه نیستند.
بطور کلی لالایی‌ها را می‌توان به شیوه‌ی زیر دسته بندی کرد

*
لالایی‌هایی که مادر آرزو می‌کند کودکش تندرست بماند و او را به مقدسات می‌سپارد

لالالالا که لالات می‌کنم من 
نگا(=نگاه) بر قد و بالات می‌کنم من 
لالالالا که لالات بی‌بلا باد 
نگهدار شب و روزت خدا باد
(
فرهنگ عامیانه‌ی مردم ایران/ص ۲۱۷)

لالاییت می‌کنم خوابت نمیاد 
بزرگت کردم و یادت نمیاد 
بزرگت کردم و تا زنده باشی 
غلام حضرت معصومه باشی ...
(
ترانه و ترانه سرایی/۱۹۱)

*
لالایی‌هایی که مادر آرزو می‌کند، کودکش بزرگ شود، به ملّا برود، و با سواد شود
لالالالا عزیز ترمه پوشم 
کجا بردی کلید عقل و هوشم 
لالالالا که لالات بی‌بلا باد 
خودت ملا، قلمدونت طلا باد
(
ترانه‌های ملی ایران/ص۱۴۷)

لالالالا عزیز الله
قلم دس (= دست ) گیر، برو ملا
بخوون جزو کلام الله 
(
ترانه و ترانه سرایی/۱۸۲)

*
لالایی‌هایی که مادر آرزو می‌کند کودکش به ثمر برسد
لای لای دییم یاتونجه
گؤ زلرم آی باتونچه
سانه رم الدوز لری 
سن حاصله یتوننچه 

برگردان به فارسی:
لالایی می‌گویم تا به خواب روی
ادامه می‌دهم تا ماه فرو رود.
و ستاره‌ها را می‌شمارم 
تا تو بزرگ شوی و به ثمر برسی
(
همان جا/ص۱۸۷)

*
لالایی‌هایی که مادر در آنها به کودک می‌گوید که با وجود او دیگر بی‌کس و تنها نیست
الا لا لا تو را دارم
چرا از بی‌کسی نالم؟ 
الا لالا زر در گوش
ببر بازار مرا بفروش
به یک من آرد و سی سیر گوش ( = گوشت
(
تاریخ ادبیات کودکان ایران/ص۲۹)

لالالالاگل آلاله رنگم
لالالالا رفیق روز تنگم 
لالالالا کنم، خووت کنم مو ( = خوابت کنم من
علی بووم و بیارت کنم مو ( = علی گویم و بیدارت کنم من
(
ترانه و ترانه سرایی/ص۱۸۶

*
لالایی‌هایی که مادر آرزو می‌کند کودکش - چه دختر و چه پسر- بزرگ شود و همسر بگیرد و او عروسی اش را ببیند
لایلاسی درین بالا 
یو خو سو شیرین بالا 
تانریدان عهد یم بودو 
تو یو نو گؤ روم بالا 
برگردان به فارسی
کودک نازم که لالایت سنگین است
خوابت شیرین است
با خدا عهد کرده ام که،
عروسی تو را ببینم ...» 
(
همانجا/ص۱۸۶)

نمونه‌ی دیگر
قیزیم بویوک اولرسن 
بیرگون اره گیدرسن 
الله خوشبخت ایله سین 
بیرگون ننه ایله سین 

برگردان به فارسی:
لالایی دخترم روزی بزرگ خواهی شد.
به خانه‌ی شوهر خواهی رفت
خدا تو را خوشبخت کند!
که روزی مادر خواهی شد
(
همانجا/ص۱۸۸

گاه در این دسته از لالایی‌ها رگه‌هایی از حسرت و رشک ورزی به چشم می‌خورد:
گل سرخ منی زنده بمونی 
ز عشقت می‌کنم من باغبونی 
تو که تا غنچه‌ای بویی نداری 
همین که گل شدی از دیگرونی ... 
(
کتاب کوچه/دفتر اول /حرف ب/ص ۷۷۳)

*
لالایی‌هایی که مادر آرزو می‌کند هنگامی که کودکش بزرگ شد قدر شناس زحمات او باشد
لای لای د یم آد یوه 
تاری یتسون داد یوه 
بو یو ک اولسان بیرگون سن 
منی سالگین یاد یوه 

برگردان به فارسی:
لالایی گفتم به نام تو 
خداوند یاور و داد رس تو باشد.
انشاء الله روزی که بزرگ شدی، 
زحمات مرا به یاد آوری
(
ترانه و ترانه سرایی/ص۱۸۷)

اما خود پیشاپیش می‌داند که کودک فراموش خواهد کرد
لالاییت می‌کنم با دس ( = دست ) پیری
که دسّ مادر پیرت بگیری
لالاییت می‌کنم خوابت نمیاد
بزرگت می‌کنم یادت نمیاد ... 
(
فرهنگ عامیانه‌ی مردم ایران/ص۲۱۷)

*
لالایی‌هایی که مادر در آنها از نحسی کودک و از اینکه چرا نمی‌خوابد گلایه می‌کند. این لالایی‌ها گاه لحنی ملامت بار و گاه عصبی و گاه طنز آمیز دارد
لالالالا گلم باشی 
تو درمون دلم باشی 
بمونی مونسم باشی 
بخوابی از سرم وا شی ... 
(
کتاب کوچه/حرف ب/دفتر اول/ص۷۷۵)

نمونه‌ی دیگر:
لالالا لا گل پسته 
شدم از گریه‌هات خسته ... 
(
همانجا/ص۷۷۶)

نمونه‌ی دیگر:
الالالا گل زیره
چرا خوابت نمی‌گیره؟
به حق سوره‌ی یاسین 
بیایه خو تو را گیره .... (=بیاید خواب و تو را فرا گیره
(
تاریخ ادبیات کودکان ایران/ص۲۹)

گاهی در این دسته از لالایی‌ها مادر پای«لولو» را هم به میان می‌کشد و از او کمک می‌گیرد. روانشناسی این دسته از لالایی‌ها بسیار جالب است، چون مادر با شگردی که به کار می‌گیرد، لولو را از بچه می‌ترساند، نه بچه را از لولو . و در ضمن یک اعتماد به نفس لفظی هم به کودک می‌دهد. مثلا ً می‌گوید: « لولو برو ! بچه‌ی ما خوب است/می خوابد.» یا « تو از جان این بچه چه می‌خواهی؟/ این بچه پدر دارد و دو شمشیر بر کمر دارد. » و خلاصه چنین است و چنان:

لالالالالالالایی 
برو لولوی صحرایی
برو لولو سیاهی تو 
برو سگ، بی‌حیایی تو
که رود من پدر داره
دوخنجر بر کمر داره 
دو خنجر بر کمر هچّی
دو قرآن در بغل داره ... 
(
ترانه و ترانه سرایی/ص۱۹۰-۱۹۱)

نمونه‌ی دیگر:
برو لولوی صحرایی
تو از بچه چه می‌خواهی؟
که این بچه پدر داره 
که خنجر بر کمر داره 
(
کتاب کوچه /دفتر اول/ حرف ب/ص ۷۷۵

نمونه‌ی دیگر:
لالالالا گل چایی 
لولو ! از ما چه می‌خواهی؟ 
که این بچه پدر داره 
که خنجر بر کمر داره 
(
همانجا)

نمونه‌ی دیگر
برو لولوی صحرایی 
تو از روُدم چه می‌خواهی؟ 
که رود من پدر داره 
کلام الله به بر داره 
(
گذری و نظری در فرهنگ مردم/ص ۳۳)

*
در دسته‌ی دیگری از لالایی‌ها مادر افزون بر آنکه کودک را با کلام ناز و نوازش می‌کند، لالایی را به نام او مُهر می‌زند
لالالالا گلم باشی
انیس و مونسم باشی
بیارین تشت و آفتابه
بشورین روی شهزاده 
که شاهزاده خداداده 
همون اسمش خداداده 
(
کتاب کوچه/دفتر اول/حرف ب/ص۷۷۳)

نمونه‌ی دیگر، ترجمه‌ی یک لالایی ترکمنی:
اسم پسر من آمان است
کوه‌های بلند را مه فرا می‌گیرد
انگشتری یارش 
همیشه در انگشتش است 
بچه‌ی من داماد می‌شود
در هر دستش یک انار نگه می‌دارد
وقتی که در جشن‌ها می‌گردد 
دختر‌ها به او چشم می‌دوزند ... 
(
تاریخ ادبیات کودکان ایران/ص ۳۲

*
دسته‌ای از لالایی‌ها واگویه‌ی داستان کوتاهی است، از این رو طولانی‌تر از یک لالایی کوتاه چهار خطی می‌نماید
لالالالا گل نسری(= نسرین )
کوچه م (به کوچه ام ) کردی درو بسّی(=بستی)
منم رفتم به خاک بازی 
دو تا هندو مرا دیدن
مرا بردن به هندسون
به صد نازی بزرگم کرد
به صد عشقی عروسم کرد 
پسر دارم ملک جمشید
دختر دارم ملک خورشید 
ملک جمشید به شکاره 
ملک خورشید به گهواره 
به گهواره ش سه مرواری (مروارید)
کمر بندی طلا کاری 
بیا دایه، برو دایه
بیار این تشت و آفتابه 
بشور این روی مهپاره 
که مهپاره خداداده 
(
فرهنگ عامیانه‌ی مردم ایران /ص ۲۱۸)

این لالایی توسط شاعر معاصر منصور اوجی به این صورت هم ضبط شده است
سر چشمه ز او (= آب) رفتم 
سبو دادم به خو (= خواب) رفتم
دو تا ترکی ز ترکسون(= ترکستان
مرا بردن به هندسون(=هندوستان
بزرگ کردن به صد نازی
شوور(= شوهر) دادن به صد جازی(= جهازی
لالالالا بابا منصور 
دعای مادرم راسون(= برسان)
دو تا گرجی خدا داده 
ملک منصور به خو رفته 
ملک محمود کتو (= کتاب، اشاره به مکتب) رفته
بیارین تشت و آفتابه
بشورین روی مهپاره 
(
کتاب هفته/ شماره‌ی ۱۳

گاهی این لالایی‌ها داستان گونه‌ای زمینه‌ی مذهبی دارد
لالالالا –‌ی - لالایی
شبی رفتم به دریایی
درآوردم سه تا ماهی
یکی اکبر، یکی اصغر
یکی داماد پیغمبر 
که پیغمبر دعا می‌کرد
علی ذکر خدا می‌کرد 
علی کنده در خیبر
به حکم خالق اکبر 
(
ترانه و ترانه سرایی در ایران/ص۱۹۲

*
بسیاری از لالایی‌ها از نظر جامعه شناسی ارزش ویزه دارند. مثلا ً در بیشتر لالایی‌ها مادر ضمن نوازش کودک و مانند کردن او به همه‌ی گل‌ها - حتا گل قالی- به این اشاره دارد که پدر کودک بیرون از خانه است
لالالالا گل قالی 
بابات رفته که جاش خالی 
لالالالا گل زیره 
بابات رفته زنی گیره (همانجا/ص۱۸۳)

لالالالا گل نازی 
بابات رفته به سربازی 
لالالالا گل نعنا 
بابات رفته شدم تنها 
لالالالا گل پسته 
بابات رفته کمر بسته 
لالالالا گل خاشخاش(=خشخاش)
بابات رفته خدا همراش 
لالالالا گل پسته
بابات بار سفر بسته 
لالالالا گل کیش میش
بابات رفته مکن تشویش 
(
کتاب کوچه/حرف ب/دفتر اول/ص۷۷۳)

یا در این لالایی که مادر شادمانی خود را از آمدن مرد خانه به کودک ابلاغ می‌کند
لالالا گل سوسن
بابات اومد چش ام (= چشمم) روشن 
(
همان جا/همان صفحه)

این لالایی‌ها افزون بر آن که به پیوند‌های عاطفی میان زن و شوهر اشاره می‌کنند، نشانگر بافت خانوادگی و چگونگی وظایف پدر و مادر در آن زمان‌ها هم هستند. به اینکه پدر برای فراهم آوردن هزینه‌ی زندگی باید بیرون از خانه باشد و مادر مسئوول امور داخل خانه و به ثمر رساندن کودکان است

*
بعضی از لالایی‌ها- بی‌آنکه عمدی در آن‌ها به کار رفته باشد- اشاره‌ی واضحی به روابط بازرگانی دوره‌ی خود دارند

الا لا لا ملوس ململ 
که گهوارت چوب صندل 
لحافت چیت هند ستون 
که بالشتت پَر سیستون 
الا‌ای باد تابستون 
نظر کن سوی هندستون 
بگو بابا عزیز من
برای رودم کتون(=کتان) بستون 

دکتر باستانی پاریزی در مورد این لالایی کرمانی می‌گوید:
«
این ترانه اشاره‌ی جالبی دارد به کالایی که از سیستان به کرمان آمده و آن پر قو ست. سیستان به علت وجود هیرمند و دریاچه‌ی‌هامون، مرکز تجمع قو و مرغابی و پرندگان دیگر دریایی بود و سال‌ها مردم سیستان علاوه بر حصیر بافی از جگن، کالای عمده‌ای را که صادر می‌کردند، پَر بود و این پَر از طریق راه میان بُر میان سیستان و خبیص ( شهداد کنونی ) حمل می‌شد
(
ترانه و ترانه سرایی، پانویس ص ۱۹۱)

*
بعضی از لالایی‌ها به موقعیت جغرافیایی شهر و خانه‌ی کودک اشاره می‌کند. مانند لالایی زیر از اورازان که نکته‌ای فلسفی را نیز در خود پنهان دارد و مادر ضمن خواندن آن به کودک هشدار می‌دهد که عمر به شتاب آب روان می‌گذرد

بکن لالا،بکن جون دل مو(=من)
شمال باغ ملا، منزل مو 
شمال باغ ملا نخلسونن(=نخلستان است
که عمر آدمی آب روو نن(روان است)
(
همان جا/ص۱۸۴)

*
در بعضی از لالایی‌ها که از مفهوم عمیق و زیبایی سرشارند، مادر آنگونه با کودک گهواره‌ای خود درد دل می‌کند و از غم‌ها و نگرانی‌های خود به او می‌گوید که انگار با یک آدم بزرگ روبروست. مانند لالایی زیر که نشانگر آن است که پدر مرده و فرزند روی دست مادر مانده. در این لالایی مادر از اندوه این عشق از دست رفته و از تنهایی ناگزیرش برای کودک گلایه سر می‌دهد.این لالایی با تمامی لطافتی که دارد بیانگر یک زندگی به بن بست رسیده را می‌ماند:

گلم از دس(=دست ) برفت و خار مونده 
به من جبر و جفا بسیار مونده 
به دستم مونده طفل شیرخواری 
مرا این یادگار از یار مونده ...
(
کتاب کوچه/دفتر اول/ حرف ب/ص۷۷۴

یا این لالایی دیگر که از بی‌وفایی‌ها و تنگناها حکایت دارد:

لالالالا عزیزم، کبک مستم 
میون(=میان) هرچه بود دل بر تو بستم 
لالالالا که بابات رفته اما 
من بیچاره پابند تو هستم...
(
همان جا)

*
بسیاری از لالایی‌های کردی،بلوچی،آذری و دیگر نقاط ایران به سبب گویش محلی خود نگهدارنده‌ی زبان سر زمین خود هستند و واژگان و اصطلاحاتی که در آنها به کار رفته قابل درنگ است. این لالایی‌ها اگر با گویش خود خوانده شوند، حال و هوای پر شوری به دست می‌دهند و برگردان آنها نیز تا حد گیج کننده‌ای زیباست. از قبیل این لالایی بلوچی که ترجیع بند « ......... در خواب خوش فرو روی»، آن را دلنشین‌تر می‌کند

لولی لول دیان لعل ءَ را 
(
من فرزند همانند) لعل خود را لالایی می‌دهم 
لکّ مراد کسان سالءَ را 
(
چون برای او) صدها هزار آرزو دارم و (او هنوز) کودک است 
لولی لول دیان تراوشین واب 
تو را لالایی می‌دهم (تا) در خواب خوش فرو روی، 
وشّین واب منی دراهین جان 
خواب خوش( ببینی و) جان سالم من(فدای تو باد!)‌ای همه‌ی وجودم 

لولی لول دیان تراوشین واب 
تو را لالایی می‌دهم (تا) در خواب خوش فرو روی
لکّ مراد کسان سالءَ را 
(
چون برای او) صدها هزار آرزو دارم، و (او هنوز) کودک است 
دردپین شکر گال ءَ را 
(
لعل من) دهان دُر گونه دارد و سخنانی شکر وار دارد 
لکّ مراد کسان سالءَ را 
(
چون برای او) صدها هزار آرزو دارم و (او هنوز) کودک است 
وش بواین ز باد مالءَ را 
(
لعل من) مثل زباد بوی خوش می‌دهد 
بچّ گون خدایی دادان 
فرزندم هدیه‌ی خداوند است
من اچ خالقءَ لولو کون 
و من از خداوند تنها خواهان اوهستم ... 
(
ترانه و ترانه سرایی/ص۱۸۵

یا این لالایی بسیار زیبای ترکی که معنایش به راستی درنگ می‌طلبد :
از سر و صدای لالایی من 
مردم از خانه‌ها گریزانند 
هر روز یک آجر می‌افتد 
از سرای عمر من 
(
تاریخ ادبیات کودکان ایران/ص۳۵)

بطور کلی در لالایی خصلتی است که آن را تنها روان زنانه دریافت می‌کند. مادر لالایی را از خود آغاز می‌کند و در آن لحظه بجز کودک و گهواره و حال دل خویش به چیز دیگر نمی‌اندیشد. او روایت دل خود را می‌خواند، ممکن است این روایت قصه‌ی جامعه باشد، ممکن است نباشد. حتا اگر هم باشد این مادر نیست که آن را به جامعه تعمیم می‌دهد، بلکه خود لالایی است که قصه‌ی دیگران هم می‌شود. از این رو بسیاری از شاعران مرد که سعی کرده‌اند لالایی بسرایند، در این زمینه موفق نبوده‌اند چرا که لالایی را از اجتماع آغاز کرده‌اند یا به زبان ساده‌تر لالایی را دستاویز گفته‌های اجتماعی و سیاسی خود کرده‌اند که از خصلت این ترانه‌های ساده بیرون است

در میان لالایی‌های سروده شده توسط شاعران مرد که حضور این خصلت را دریافته‌اند، می‌توان تنها به لالایی دکتر قدمعلی سرامی شاعر معاصر اشاره کرد که از احساسی شگفت انگیز برخوردار است.

دریغ مان می‌آید که از کنار این لالایی ناخوانده بگذریم. پس نوشتار را با این زیبایی به پایان می‌بریم

سوزنم شعاع خورشیــد و نَخَم رشته‌ی بارون 
با حریر صبح روشن، می‌دوزم پیرهن الوون
واسه تو، بچه‌ی نادون
لالالالا، لالالالا، لالالالا

پیشونیت آینه‌ی نقره س، دو تا چشمات دو تا شمدون 
حالا شمعارو خاموش کن، بسه مهتاب تو ایوون
قد و بالای تو رو قربون
لالالالا، لالالالا، لالالالا

ای لبات برق و گیسات ابر و چشات نم نم بارون
تا نخوابی تو، بیدارم، تا سپیده، تا خروسخوون
می خوونم از دل و از جون
لالالالا، لالالالا، لالالالا

ای تو خوابای منو مثل گیسات کرده پریشون
من خدا رو می‌بینم تو چش تو بچه‌ی شیطون 
پشت پلکات اونه پنهون 
لالالالا، لالالالا، لالالالا

زندگی جنبشه، حتا خوابیدن مشکله بی‌اون
تو با گریه ت میگی: گهواره مو آهسته بجنبون
منو اینجوری بخوابون
لالالالا، لالالالا، لالالالا


----------------
پانویس:
۱به نقل از دکتر قدمعلی سرامی، مقاله‌ی «چگونه با بچه‌ها ارتباط برقرار کنید»/روزنامه‌ی همشهری/شماره‌ی ۳۱۴۰ /دوشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۸۳ 
در تأیید این سخن در وبلاگ کوهبنان – همنام کوهبنان(جایی در قسمت شمال غربی استان کرمان) شعری به نام«شعر قدیمی» از آقای نیکخواه،به گویش آنجا وجود دارد که چند بیتی از آن عیناً نقل می‌شود :

شعر قدیمی
دلم می‌خوا بگم شعر قدیمی 
اَ چوپونی و اَ کار زعیمی
جوونای قدیمی شاخ شمشاد 
سبیلاشون نبید هشوَخ پرِ باد
وَ پاشون بید تُمون، وصله داری
اَ هِشکی هم نداشتن ننگ و عاری
وَ پاشون جفت گیوه طاق سال بید
نداشتن پول اگر داشتن حلال بید
به جای لفظ مامان بید ننو 
به آبجی هر کسی می‌گفت دادو
برادر اون زمونا بید کاکا 
به جا بابا بزرگا بید باشا


مراجع
تاریخ ادبیات کودکان ایران ( ادبیات شفاهی و دوران باستان ) جلد اول، محمد‌هادی محمدی و زهره قایینی، نشر چیستا، تهران ۱۳۸۰
ترانه و ترانه سرایی در ایران/محمد – احمد پناهی« پناهی سمنانی»/ انتشارات سروش/ چاپ اول/۱۳۷۶
ترانه‌های ملی ایران/پناهی سمنانی/ ناشر مؤلف/چاپ دوم/زمستان ۱۳۶۸ 
فرهنگ عامیانه‌ی مردم ایران/صادق هدایت/ به کوشش جهانگیر هدایت/نشر چشمه تهران/چاپ سوم/پاییز ۱۳۷۹ 
کتاب کوچه (جامع لغات، اصطلاحات،تعبیرات،ضرب المثل‌های فارسی)/حرف ب/دفتر اول/ احمد شاملو/ انتشارات مازیار/ تهران ۱۳۷۸ 
گذری و نظری در فرهنگ مردم/ سیدابوالقاسم انجوی شیرازی- انتشارات  اسپرک

[ دوشنبه ٢٢ مهر ۱۳٩٢ ] [ ٧:٢٩ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed